هی می گویی بخند
به دنیا بخند
به دلخوشی های ساده ی زندگی
آخر چگونه ؟
سعی کردم
سعی می کنم
سالهاست که سعی می کنم
اما مگر می شود ؟
روزگارانی با تو خندیده ام
بسیار خندیده ام
اما حالا
دلواپسی نیامدنت
یک لحظه امانم نمی دهد
انگار به من و دلتنگی هایم نیامده
که حتی به امید آمدنت
لبخند بزنیم
یادت که نرفته ؟
گفتی که در بهار دیگری باز خواهی گشت
چندین بهار را باید سپری کنم ؟
می دانی
نمی خواهم بخندم
می خواهم یک دل سیر
برای تنهایی هایم گریه کنم
تو
بخند